عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

60

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

توانگر شود ، او كه در جهاد نفس است بدل توانگر شود ، توانگر بمال آن مال وى يا حلال است و محنت ، يا حرام است و لعنت ، و توانگر بدل همتى دارد مه از دنيا و مرادى مه از عقبى . مصطفى ص جهاد نفس را عظيم‌تر خواند ، و بزرگ‌تر گفت : رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر از بهر آن كه از دشمن حذر توان كرد و از نفس حذر كردن نتوان . و با هر دشمنى اگر بسازى از شر وى ايمن گردى ، و با نفس اگر بسازى هلاك خود در آن بينى . و آزاد بار نفس آنست كه مصطفى ص گفت : ان اللَّه لا ينظر الى صوركم و لا الى اعمالكم و لكن ينظر الى قلوبكم ، گفت : خداى بدل نگرد و بنفس ننگرد ، و معلوم است كه نگرستن تأثير محبت است ، و نانگرستن تأثير بغض ، اگر نفس دشمن داشتهء حق نبودى بوى نظر كردى ، چنان كه بدل كند . پس واجب كند نفس را دشمن داشتن ، و موافقت حق را به نظر مهر و محبت بوى ننگرستن ، و در معركهء مجاهدت به تيغ رياضت قهر وى كردن ، و ديدهء مراد وى بناوك تفريد و تجريد بر دوختن - ازينجا گفت مصطفى ص : « من مقت نفسه فى ذات اللَّه آمنه اللَّه من عذاب يوم القيمة » ، و در اين معنى حكايت احمد بن خضرويه معروف است . گفتا : روزگارى در قهر نفس خويش بسر آوردم تا او را از مراد و كام خويش بازداشتم روزى نشاط غزو كرد ، با من بر آويخت كه غزا كردن شرط دين است و عماد مسلمانى و نشان طاعت‌دارى . و من از نشاط وى عجب داشتم كه از نفس نشاط طاعت نيايد ، و بخير كمتر گرايد ، گفتم : ناچار در زير اين مكرى است پيوسته ، او را روزه ميفرمايم مگر طاقت گرسنگى ندارد خواهد كه در سفر از آن خلاص يابد و خواهد كه در سفر روزه گشايد رخصت سفر بر كار گيرد ! گفتم : با نفس نذرى كردم كه تا در سفر باشم روزه نگشايم ، بلكه بيفزايم ، گفت : روا دارم و روزه نگشايم ، گفتم : مگر از آنست كه طاقت قيام شب ندارد ميخواهد كه در سفر از آن خلاص يابد در دل كردم كه از قيام هيچ نكاهم و از شام تا بام نفس را بر پاى دارم ، گفت : روا دارم و ازان ننالم . انديشه كردم كه مگر از آنست كه با خلق مىنياميزد و وحشت خلوت او را برين داشته است و ميخواهد كه با خلق صحبت كند ، همت كردم كه در سفر جز بمنزلهاى خراب فرو نيايم ، و از خلق گوشهء گيرم . آن نيز از من روا داشت و بپسنديد . پس از روى عجز و تضرع در